تمرین خندیدن رپکنی که در ورس دو سکته کرد
-
تاریخ: 1405/5/30 ساعت: 17:15
تمرین خندیدن رپکنی که در ورس دو سکته کرد چشاشو گره زد به خوابی که تعبیری نداشتاشکاشو چکوند رو صفحه، اما تأثیری نداشتهر چقد میتونست ضجه زد و رو بیتا دویدسرشو بیرون آورد از پنجره؛ هیچی ندیداون قربونیِ سکوت همه ژلوفِناساسیر دردسر همه اِستامینوفِناسجسد خونی رؤیا رو دوش نحیفشهاما هنو یه عالمه آرزو تو ک...
وزش ظلمت
-
تاریخ: 1405/5/30 ساعت: 17:15
وزش ظلمت تکه تکه پراکندهایمدر هیئت واژگانی کهنسالبر اوراقیاینجا و آنجاپیش چشمان تاریکی...چشمی بهناگاه میخواندماندر حضور تاریخ و گاه امضایی خاکگرفتهذهنهمپای تکاپوی آن نگاه لرزانمیکاود کنج زمان راو درمییابد سیلان آن راآنی که ده سال یک سال مینمایدتکه تکه پراکندهایمرهاشده از شاخۀ مکان...
هی مارک، شوت می!
-
تاریخ: 1405/5/30 ساعت: 17:15
هی مارک، شوت می! درخشش صدای حریرآمیز شهیار و قدیس غزلزارش بر چهرۀ مغموم ایب ویگودا در لحظۀ انتقام گرفتن و صورت پر از التماس قهرمانِ بهغایت ظالمِ کارتر را بگیر... در پسزمینهای از ساقهطلایی، فلاسک، سیمهای درهمتنیده و آینهای که به دریچۀ خاکگرفتۀ کولر چشم دوخته، در تعلیق نه صلح نه جنگ، راوی کدا...
IDK
-
تاریخ: 1405/5/30 ساعت: 17:15
IDK هر از سالی به چشم خواب میبینیسطور روشن اوراق سبزت راکه بر پهنای جانت گسترانیده استتپشهایی که میرقصند نبضت راهیاهو کم کن از پرخاش اوقاتتبه دندان نِه جگرهای حضورت رابخواب آرام روی دست خوابآلودفروتر کن به تن نیش غرورت رابه سوگ آلودهای ای شادی ناکامکبودیهای سنگ قبر فقدانینمیفهمی چه میگویی هم...
ساکن طبقه وسط
-
تاریخ: 1405/5/30 ساعت: 17:15
ساکن طبقۀ وسط کوهستان تنهاستاما بادی که در کوهستان میوزداز همه تنهاتر است...صفیرشسفیر سرگردانیستسر بگردان، ای معلقواره!- «به پایین یا به بالا؟از پایین صدای تمبورین میشنوماز بالا صدای نی!در میانۀ سامباخیال سماع به سرم میزند...»سر بگردان، ای معلقواره!نه به پاییننه به بالابه پشت سرت!___________...
برف کاشآلود / کاش برفآلود
-
تاریخ: 1405/5/30 ساعت: 17:15
برف کاشآلود / کاش برفآلود کاش برف ببارد؛ سنگین و بیوقفه و استخوانسوز؛ شاید او این سوز تفته را خاموش کند که در کنه مویرگهایم لانه کرده است. کاش برف ببارد؛ بیپرسش پس و پیش؛ آنسان که دشتی را به سحرگاهی خاموش دربرمیگیرد. شاید او پهنۀ عریان سینهام را بپوشاند که زخمیِ خاروخاشاک آتشهاست. کاش برف ...
۲۴ (۶)
-
تاریخ: 1402/11/2 ساعت: 13:41
۲۴ از خیلی وقته که برام یه عدد معمولی نیس! جزو اعداد مقدسه ! اعدادی از سنخ ۷ و ۴۰ و... که شاعرا تو شعرشون استفاده میکنن! از اون اعدادی که طالعی سعد رو نشون میدن! ۲۴ برا من از همون عدداس! البته جدا از وجه معجزانگی این عدد، وجه دیگهای هم هس که نقطۀ عطف و نقطۀ ثقل زندگی منه! اون وجه، وجه مبدأگونگیشه! ۲...
پروانگی
-
تاریخ: 1402/8/30 ساعت: 10:27
مثل یه پروانه ببین اسیر مشت بستهام از این همه پرسهزدن کوچهبهکوچه خستهام...
هنوز ۵ مهره
-
تاریخ: 1402/8/1 ساعت: 20:22
خواب دیده بودم که در هجوم و احاطۀ درختانی متحرک - درختانی بیباروبر - عطشناک و مستأصل گرفتار شدهام. چند قدم مانده به گریه، نوری از پس غبار، شاخههای خشک و تکیده را کنار زد، سپس درختان - هراسیده و آسیمهسر - پابهفرار گذاشتند. نور دربرگرفت مرا و... از خواب پریدم. ۵ مهر بود. خودم را در ورودی کلاس شاهنامه،...
تلخم و حل شده کابوس وجودم در سم
-
تاریخ: 1402/8/1 ساعت: 20:22
غیر تو غیر تو غیر تو از همۀ آدمها میترسم...
اسپند
-
تاریخ: 1402/1/20 ساعت: 12:53
یادگاری که در این گنبد دوار بماند...
دژاوو
-
تاریخ: 1402/1/20 ساعت: 12:53
بهار بهار؛ چه اسم آشنایی...
یادگاری
-
تاریخ: 1401/12/7 ساعت: 15:20
تا کـــێ بنــــالێم بـو تـو گـــێانا تا کــێ بســـوتیــمئەی بریارت وا نە بو فە رموت مڼ روژێ هەر دێمزستان وا رۆی، بە هاڕیش هات ، تو هە ر نە هاتیژهـــڕی تاڵی چـــاوە روانێت دامـــێ تو ڵە جـێاتیئەی تو خۆ نازانی دەردێ چاوە ڕوانیتا چـەن بە ئـازارە بـڕک واش و ژانــێگــێانا بو نە هــاتی، عــازێز بو نە هـــ...
۲۴ (۵) / دینوشتی در باب زادن
-
تاریخ: 1401/11/18 ساعت: 14:07
از دیروز گرم دی و انباشت خاطرات برفآمیزی که برخلاف طبع این سفید روشن، هیچگاه آب نشدند، هفت زمهریر میگذرد! و هنوز گرمای کلبۀ آشنایی، مأمن رخدادهای بیبدیل است. در کورانِ بورانِ آن روزها، راه طولانیای را پیموده بودم تا به کلبهای رسیدم در کیلومتر ده جادۀ الفت، سر پیچ بیستوچهارم. از قول اخوان خواندم: «.....
وظیفۀ ادبیات
-
تاریخ: 1401/11/6 ساعت: 16:26
گفتی (نقل به مضمون): باید وضع موجود رو به کلمه، به ادبیات تبدیل کرد؛ باید با نگاه به شرایط هر چند اسفبار جامعه، وا نداد و نوشت و ثبت کرد؛ مخصوصاً ما!حرفات تو ذهنم بود؛ تلنگری که البته هرچند وقت یهبار خودمم به خودم میزنم؛ یادآوری شکوه و هیمنۀ واژهها، و رسالت ناگزیری که خواهناخواه به دوشمونه! باید نوش...
بیخوابی به وقت ۱۲ آذر
-
تاریخ: 1401/11/6 ساعت: 16:26
چند سالیه که درگیره ذهنم! چشمم مونده رو لبخندت که زیر انگشت اشارهت -مث نوری که از پس درِ نیمهباز میتابه تو- میدرخشه! رو پیرهن چارخونۀ سرخت که انگار وامدار خونِته! رو عینکای نیمهگردت که برق چشاتو یدک میکشه! چند سالیه که بیخوابی گرفتهم و همصدا باهات میخونم: «چه فرق میکرد زندانی در چشمانداز باشد یا دان...
دینوشتی در باب زادن
-
تاریخ: 1401/11/6 ساعت: 16:26
از دیروز گرم دی و انباشت خاطرات برفآمیزی که برخلاف طبع این سفید روشن، هیچگاه آب نشدند، هفت زمهریر میگذرد! و هنوز گرمای کلبۀ آشنایی، مأمن رخدادهای بیبدیل است. در کورانِ بورانِ آن روزها، راه طولانیای را پیموده بودم تا به کلبهای رسیدم در کیلومتر ده جادۀ الفت، سر پیچ بیستوچهارم. از قول اخوان خواندم: «.....
سفرۀ پهن سفر
-
تاریخ: 1401/4/3 ساعت: 1:38
شروع داستان این همسُفرگی مصادف شد با کلی خاطرۀ شیرین و دلچسب و لذیذ که همینجا از همین تریبون آرزو میکنم سفرهش پهن بمونه و متصل شه به همسُفرگیهای بعدی... همسُفرگی با همسَفری [همسری] که تویی :*+ | Adblock test (Why?)
شناســ۱۳۹۴ ــ ۱۴۰۱ــنامه
-
تاریخ: 1401/4/3 ساعت: 1:38
شناسنامههایی که چند سال پیش، همزمان با ثبتنام دانشجویان ورودی، به فاصلۀ یکیدو روز از هم، تو یه مکان جغرافیایی واحد حضور داشتن، هیچوقت فکرشو میکردن که قراره شیشهفتسال بعد، تو یه مکان جغرافیایی خاص، هویت یه عشقی رو کامل کنن؟«سفیر عشق که قبل از تو بیهویت بود / شناســنامه گرفـت از تو و فریبــا شد»+ | ...
فریبانفس
-
تاریخ: 1401/4/3 ساعت: 1:38
نفسکشیدن و زندگیکردن دور از تو، در جغرافیایی که با همحضوری تو تاریخدار شده، برایم سخت و طاقتفرساست. عبور و مرور هر روزهام، بیحضور تو، از کوچهپسکوچههای خاکگرفتهٔ این دیار دیر و دور، آشفته و پریشانحالم کردهاست. با وجود این زخم ناسور، جوانهٔ امیدی هر لحظه از خاک دلم سربرمیآورد و نوید آمدنت را میدهد؛ پس...