پژواکِ شادیِ سبزینهها در دلِ سرسرایِ زمستان، ارمغانِ خجستهی میلادِ توست. فرخنده اتّفاقی که سوزِ بی انتهای زمهریرِ بیمهرِ دی را به گرمایی لطیف مبّدل کرده است. حال میشود بیترس، با سینهای فراخ سرما را به مبارزه خواند و امیدوارانه و دلگرم به بهارت، تمامِ خشکزارهای سرمازده را پشت سر گذاشت. حال همه چیز تغییر کرده؛ دیگر، هیچ رویدادی معمولی نیست، نفس کشیدن عبث نیست، شبها ماه و ستاره دارد، روزها خورشید دیدنیست، آسمان مهربان است، عطر درختان بوییدنیست و در یک کلام، حضور، رنگِ عادت و کرختی ندارد... چرا که تو آمدهای و تقویم زندگی را به بودنی عظیم مزیّن کردهای! به همین خاطر ریشهی هستیمان، در خاکِ بودن قوّت گرفته است و نهالِ دیروز، اکنون شکوهمندانهترین اوقاتِ رشد و نموِ خود را پشت سر میگذارد.
برچسب:
نویسنده: آتنا یزدانی